از اين نامهربونی ها ......دارم از غصه ميميرم

...و خداوند از راز دلها آگاه است.

fateme%20zahra.jpg

ايام شهادت زهرای مرضيه دخت مکرم بهانه خلقت و شب بارش اشک از آسمان الهی تسليت باد.....

*****************************

 سختی های زندگی را

  با ناخن هایم کندم 

  سالهایی که گذراندم منو خسته کرد

  حتی بر نگشتم که نگاهشون کنم

  دوستانم وکسی روکه دوست داشتم

  تو عمرم هرگز نفروختم

  خسته شدم از دروغ ها از عشق ها از انسانهای دورو

  مورچه زیاد دیدم اما

  هرگز لهشون نکردم

  ناموس و شرفم را به پول نفروختم

  به جز خدا به هیچ چیز به دیده ی خدایی ننگریستم

  اگر مرا شناخته بودی

  بدان که اینچنین جوانی هستم 

  از این دردها ازآدمهای قدرنشناس ازانسانها ی دورو و نامرد خسته شدم

                       **************************************************

خدايا تو را سپاس مي كنم كه به من قدرت صبررابخشيدي ودرنااميدي ها   روزنه اي ازاميد را بر وجودم تاباندي تا باقدرت تفكري كه ازتو به هديه

گرفتم اين وبلاگ رااز هك دربياورم ودوباره به صاحب خود برگردانم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

   باسلام به مريم عزيزم وابولفضل، رسپينا،طليعه،مهلاوستايش خانم،وكساني كه خواسته وناخواسته به اين وبلاگ سرميزنند وبا نظرشان باعث حركت بخشيدن به دست هاي نويسنده مي شوند.

 

    اميدوارم حال همگي خوب باشد.اين وبلاگ(delhaye pak) كه نزديك به يك سال وچهارماه مي باشدكه هك شده بود،توانستم وبلاگ را در2خرداد85ازهك كامل دربيارم ومديريت وبلاگ رادوباره برعهده بگيرم.

 

    پيشنهادازهك درآوردن اين وبلاگ رامريم عزيزداد،وباتوجه به مشكلات زيادي كه اين وبلاگ داشت وهكرتغييرات زيادي را روي وبلاگ ايجادكرده بود وبه علت بازسازي نكردن وبلاگ ازديدن آنها درصفحه باخبرنبوديم وحتي اين تغييرات را هم دركش مخابرت ذخيره نشده وهيچ اميدي براي بازگرداندن اين وبلاگ نبود،توانستم بعدازحدود9ماه و20روزتلاش،اين وبلاگ را دوباره هك كرده ومديريت آن را دوباره بدست بگيرم.

 

    با توجه به مشكلاتي كه درطول اين چندين ماه روبه رو ما بود وباتوجه به اينكه جوّ وبلاگ جديدستايش به هم ريخته بود.با كمك هاي مريم عزيزم توانستم اين مشكلات را پشت سربزارم وبا آنهامبارزه كنم.

 

   ازخيلي هاهم گلايه دارم،اين بغض گلويم رانشكستم تا به امروز،ولي خيلي منتظر اين روزبودم تاحقايق براي دوستانم آشكارشود،آن طوركه بايدونبايد درمورد من فكرميكردند.اشتباهي بيش ازسوي آنها ندانم تا آنها را به اشتباهاشان پي ببرم....

 

   ازكساني كه با حرف هايشان مي خواستند مرا دلسرد كنند وكساني كه ازهدف من با خبربودند ولي باتهمت ها ودروغ هايشان سبب شدند كه چهره ي من راخراب وخراب تركنند.وكساني كه من را خوب مي شناختند ولي با شنيدن اين تهمت هاو حرف هاي دروغ،حرف هايشان را باوركردند.گلايه دارم

 

   خيلي وقت بودكه منتظرهمچين روزي بودم،روزي كه ثابت كنم اين حرف ها كه پشت سرم مي زدند.دروغ بود،تهمت بود،هركسي كه هرچي گيرش آمد به كوله بارم چسبوندوكسي هم نبودكه حقايق را از زبان ما بشنود.حتي كساني كه انتظارهم نداشتم،هريك گل هايي به طرفم پرتاب كردند.فقط مريم جون بود كه حرف هايم را باوركردوبه من اعتقادداشت.

   كساني كه فكرميكردم ازمن دفاع كنندواين حرف هايي كه پشت سرم بود را باور نكنند،نه حتي،واسه دفاع ازمن كاري كردند!! و حتي سرستيزهم با من برداشتند. و كساني كه باحرف هايشان مي خواستند اميدم را ازمن بگيرند وجلوي اين كاررا بگيرند.................

 

    مي خواستم كاربرگرداندن وبلاگ را در وسط هاي كار ترك كنم ولي تنها راه براي ثابت كردن اين همه دروغ و تهمت را برگرداندن وبلاگ مي دانستم وفقط مي خواستم به قولي كه براي بازگرداندن وبلاگ به مريم دادم را زيرش نزنم وفقط به خاطراون بود كه تاآخرين لحظه تلاش كردم.

 

    دراين مدت كسي حاضرنشد حقايق را بفهمد،حتي بعضي هاهم هرچي گيرشون آمد به من گفتند.اين روزرا به خاطرآشكارشدن حقايق گرامي ميدارم.

 

    امروزروزي است كه بايد با همتون خداحافظي كنم،روزوداعي است كه شايد دوست نداشتم اين روزبه فرابرسد ولي من كه حق نوشتن دروبلاگ را ندارم واز قبل هم حق كامنت گذاشتن راازمن گرفتند ديگرماندنم رابيهوده مي دانم ومي خواهم ازهمتون خداحافظي كنم.شايد روزي كه من اجازه نوشتن دادند،برگردم ولي فكركنم آن روز را هم درخواب نبينم يا بايد در رويا هايم جستجوكنم.

    ازهمتون شرمنده ام،شرمنده ازاين كه تشنج دروبلاگ هرچي كه باشد،مقصرمن هستم،وبه خاطروجودمن دراين وبلاگ هست،شايدآن طوركه باشدنتوانستم باهم بودن راتجربه كنم،من رابه خاطرسروصداهايي كه دروبلاگ به وجود آوردم و باعث به گناه انداختن بعضي ازدوستان عزيزم كه باتوجه به ناآگاه بودن آنهابه هدفم دچاركردم،معذرت مي خواهم،شايدباعث اين همه كينه دروبلاگ رامن دچار شدم.اين بارنوبت من شده است،نوبت من است كه بايدباهمه وداع كنم،

 

   رفتنم برايم خيلي سخت است همچنان كه شوقي واسه ماندن ندارم.

 

   ميروم با كوله باري كه ازشما ها به هديه گرفتم.................

 

   امروز روزي است كه ازپشتيباني وبلاگ درمي آيم،نمي دانم چقدرموثربودم در هك نشدن وبلاگ جديد ولي من اين وبلاگ راطوري نگه داشتم كه هيچ كس نتواند حق فكرهك راهم به خودش بدهد.كساني هم بودند كه دراين مدت كه پشتيباني وبلاگ رابرعهده داشتم سعي مي كردند كه اين وبلاگ رابه سرنوشت وبلاگ قبلي دچاركنند(هر كي مي خواد ليست IPهاشونو ميدم) ولي به خاطرپيماني كه بامريم بستم نمي ذاشتم كسي دستش به اين وبلاگ برسه.نمي دانم تو اين چند ماه،پشتيبان خوبي بودم يا نه؟اين و بايد از ستايش خانم پرسيد.................!

  

   راستي تايادم نرفته دراينجاازدوستانم تشكرمي كنم،دوستاني كه دراين چندماه يه طوري به من كمك كردند...

اول ازمريم عزيزم كه مسوليت اين كاررابرعهده گرفت وكسي كه اين پيشنهادرا به من دادوكسي كه درتنهايي ام ياروياورم بودوكسي كه موي گشت تا سپيد روي باشم،سپاسگذارم.

وازدوست صميمي وعزيزخودم آقاي مهندس مهدي رودكي (دانشجوي مهندسي برق خواجه نصيرالدين طوسي)كه هميشه پشتيبانم بودند وكمكهاي بزرگي به من كردند وچاره سازمشكلاتم بودندتشكرمي كنم راستي اين وبگم كه آقاي رودكي مسئول ومديرسايت ايران سئومي باشد و يكي ازطراحان برگزيده جشنواره جوان خوارزمي كشورهست كه درجشنواره باهم آشنا شديم(طرح موتور هاي جستجوگر). ازدوستهاي خوبم،عيسي عزيز كه مشاور خوبي در زمينه كامپايلرها با من داشت ممنونم واميدوارم درآزمون MCSE موفق شود.

وآقاابولفضل عزيزكه باتوجه به مشكلات وگرفتاري هايي كه داشت بازهم دراين كارمراياري كردند تشكرميكنم.وازبچه هاي گروهELDERA2هم ممنونم.

 

......و ايكاش هيچ وقت راز گل سرخ را كسي نمي فهميد....!

 

امروزتولدستايش است،من ومريم تصميم گرفته بوديم كه وبلاگ راازهك در بياريم ودراين روزبه ستايش هديه بدهيم.هديه كوچكي است ولي................

ستايش خانم تولدتون مبارك.اميدوارم بيشترمراقبش باشيدوساليان سال پيروزوسر بلندباشيد.

                                             قصه ماتموم شده با يك علامت سؤال؟

                                                     بهاري وسرسبزبمانيد

                                                     ريما

 

                            ************************************

 

فرصتی نمانده...

پاهایم خسته است.باید بروم.باید رها شوم از حصار تنهایی و این جسارت مرده.

اما نمی دانم چگونه؛

چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند...

شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه ی کابوس زده ام،دفن می کنم

و با بقچه ی خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال می شوم

و از جاده ی پر از ابهام و تردیدی که تو برایم درست کردی می گذرم،

و چشم به راهی می دوزم که هیچ امیدی به پایانش نیست!

گام های لرزانم سکوت سردم را می شکنند

و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گام هایم می پردازم.

گام هایی که شايد ارمغانی جز نرسیدن   نداشته باشند...

------------------------------------

مات و حيران به تمامي روزهاي زندگيم مي انديشم ....چرا اينچنين بايد ، همواره تنها بمانم ؟ چرا همواره بايد در حسرت آن كساني كه به اندازه تمام روزهاي زندگيم ، ميپرستمشان ، اينگونه سياهی  چشمانم را جاري سازم ؟
چرا همواره بايد اينقدر مهربان باشم و هيچكس قدر مهربانيم را نداند ؟؟ چرا همواره بايد اين چنين خرد شوم و اينچنين فراموش شوم ؟
همواره در ابتداي هر آغاز مي خواهم سنگي بمانم ، اما نمي توانم ! چرا انسانها اينقدر ، اينقدر آسان مي گذرند از آنچه گذشتن از آن دشوار مي ماند ؟
كو آنچه خدا به نام قلب به آدميت هديه كرد تا با آن دوست بدارند و با آن زنده بمانند ؟؟ گويي همه مرده اند ، هيچ قلبي نمي تپد ، همه انسانها آدميت را از ياد برده اند !
شايد من همانند اسرار مي مانم ، چرا كه هيچ كس ، توان فهميدنم را ندارد !
آري ، آدمي هميشه از اسرار مي ترسد !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا که بوديم نبوديم کسی     کشت ماراغم بی همنفسی

تاکه رفتيم وهمه يارشدند    خفته ايم وهمه بيدارشدند

قدرآينه بدانيم چوهست       نه درآن وقت که اقبال شکست

                                  ********************************

من و اين تنهايی و اين چند تا کاغذ

يک روزی

همينم از من گرفتند

شدم من و من و من و ........

...واين تنهايی که در من اسير بود.

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستايش

به جشن تولدم خوش او مديد

.......

اين وبلاگ را خود ريما هک کرده بود و خودش هم مثل بچه آدم پس داد.الانم داره ناز می کنه.هر کاری که به سرش اومده حقشه.خيلس مارمولکی ريمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

.

ريما اين چرند و پرنديات چيه که نوشتی!مزخرف داری ميگی حيوون

احسان

سلام وبلاگ جدیدتونو بهتون تبریک می گم و من همچنان منتظرم خود رسپینا که تو وبلاگ قبلی پیام گذاشته که هر کی هر چی می خواد بهش بگین پس چرا جواب منو ندادین من منتظرم در ضمن من با اون کاری ندارم بهش بگین من نمی خوام که با هش دعوا کنم که این جوری نوشته منتظرم .............

ابوالفضل

با سلام به همه واقعا این چند مدت که نتونستم بیام خیلی چیزا گذشته واقعا از رفتن ریمای عزیز نگرانم وتولد ستایش عزیز و بهش تبرک میگم و امید وارم همتون خوب و خوش و پیروز باشید و برای رسیدن به اهدافتون ارزوی موفقیت وپیروزی رو دارم هر چند من در جمع دوستان هیچ بودیم و بودنمون و نبودنمون فرقی نداره ولی من هم دیگه رفتنی شدم با ارزوی موفقیت و خوش کامی برای همه

يه آشنا

خيلی شرمنده ام.ما خيلی به ريما بد کرديم اون الدنگ و بگو که اين چيزها رو ميگفت ما هم حرفاشو باور کرديم ما خيلی نسبت به ريما گناه کرديم اگه يه روزی آه ريما بگيره هممون بد بخت ميشيم.حالا هم که رفته و نميشه ازش معذرت خواهی کرد.اين وسط مريم هم مقصر هست و تو وبلاگ هيچوقت ازش طرفداری نکرد.ما چه بلاهايی که به سرش اورديم اون هيچی به ما نگفت از خودش هم دفاع نکرد.خوب حالا راحت شديد ريما واسه هميشه رفته

.....

خيلی حيونی ريما...اين کس شعرها چيه که نوشتی؟اگه ميخوای بری برو به درگ برو که ديگه سرو کلت پيدا نشه اينو بدون که ستايش اين چيزا رو باور نميکنه زیاد زحمت نکش چون هیچ کس حرفای آدم دروغگویی مثل تو رو باور نمی کنه *******************ستایش جون بهت تبرک میگم که وبلاگتو که ریما حک کرده بود بهت برگردوند از اولشم میدونستم که این لاشی جاش تو اینجا اضافیه ولی ما منتظریم که آپ کنی.مشتاق آپ تو ...................)نقطه چین(

امين بزازان

سلام من که نفهميدم اين جا چه خبره ؟!!! ولی در کل وبلاگ جالبی دارين بهتون تبريک میگم موفق باشيد و سبز هميشه ی هميشه

احسان

سلام من هنوز منتظرم پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دو روز پيش مهلا و همون رسپينا با هم بودن جای ايستگاه با هم سوار تاکسی شدن من من من من من من من من منتظرم منتظرم منتظرم منتظرم منتظرم ..........تو رو خدا زود تو رو خدا زود تو رو خدا زود .............. بای