24g6hwk.jpgتوجه كرده اي  روزهايي هست كه خود را....

 

سبكتر از پرنده.. جوانتر از كودكو..       حتي شادتر از جواني پر شور احساس مي كني..

 

به ياد مي آوري بي آنكه به ياد داشته باشي...

 

رويا مي بيني و نمي بيني

 

انگار شنا مي كني و گويي در پروازي...

 

عاشقي و عشقي نداري

 

زندگي در نظرت زيباست ولي مي خواهي بميري...

 

ترسي از فردا نداري...

 

اما اشتياقي مبهم...

 

بيش و كم..  انساني در دل ميشكفد

 

افسوس! بايد اين خوشبختي از بين برود؟

 

بهتر كه اين زندگي و عذ ابش نيست گردد!

 

اي خداي مهربان مرا از تيره روزي حفظ بفرما

 

تا چنين لحظه خوشايندي هرگز از بين نرود.

 

 

 

 

 

/ 9 نظر / 3 بازدید
احسان

سلام بالاخره امدی پس چی شد اماری که می خواستين به من بدين من می خوام بدونم که اون پسره کيه کجايه چی کاره مهلايه اگه دوست پسده شه از کيه با هم دوسست شدن ادرس خانش کجاست بابا مامانش چی کاره هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرم

احسان

سلام من منتظرم حداقل می تونی جواب بدی

وحيد

سلام می بينم که وبلاگ قبلی تونم هک شده ولی اين باحال تره اين پسره احسان ديگه کيه که باز امار اينا رو می خواد مثل اينکه حسين نمی شناسه؟؟؟؟؟؟؟؟ موفق باشين بای

ای روزگار......

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد . اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود. دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش...

sama

سلام ستايش جون !! بازم مثل هميشه . . . روان وقابل درک !!

احسان

سلام خودت ميئونی من چی می خوام اگه ندين عوض اون پسره فاميلتون دوست دخترش رو بی چاره می کنم تا خودشم گير بی افته شماره تلفن و ادرس مهلا رو دارم به اون رسينا بگين که در و ديوار دوروبر خانه دوست دختره خرابش رو با رنگ پر از اسم و شماره تلفنش می کنم

احسان

خر فهم شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*

بار آخرت باشه کهبا ستايش اينجوری حرف مي زنی